قول: دلشده ای از دلشدگان میخواهد برای ضبط صفحه به فرنگ برود و بالطبع اجازه ای لازم است برای رفتن یا ماندن. خطاب میشنود: "بمان ... به عهد خویش وفادار."
فعل: بعد چند سال مراجعت از غربت، مکتوبی فرستاده از جنس عبرت الناظرین که "نیا علیج! ... نیا ... اینجا خیلی کثیف تره ... خیلی ... اینجا دیگه حتی جایی برای دلتنگی نداری."
جزا: به تمنایی غریب، با سازی شکسته و پنجه ای خسته، تنذیر احوال قیامت میداد: "زینهار بدار حرمت اشک مرا/ کاین قافله از کعبه دل می آید."
.
فعل: بعد چند سال مراجعت از غربت، مکتوبی فرستاده از جنس عبرت الناظرین که "نیا علیج! ... نیا ... اینجا خیلی کثیف تره ... خیلی ... اینجا دیگه حتی جایی برای دلتنگی نداری."
جزا: به تمنایی غریب، با سازی شکسته و پنجه ای خسته، تنذیر احوال قیامت میداد: "زینهار بدار حرمت اشک مرا/ کاین قافله از کعبه دل می آید."
.
aali
پاسخ دادنحذفو شاید مونولوگ، دیالوگیست در تنهایی.
پاسخ دادنحذف