۳ اسفند ۱۳۸۹

زندگی (که بر ما حرام است)

ایمان: "عالمی به همراه یک علوی و یک مخنث اسیر رومیان شدند. از آنان خواستند که میان مرگ و پذیرش صلیب یکی را برگزینند. علوی به امید شفاعت جدش سجده کرد و عالم به امید اینکه بعدها علم دین را شفیع خود سازد. مخنث اما گفت: من نه شفیعی دارم و نه گریزی؛ اگر سر از تنم جدا کنند، سجده نمیکنم." الهی نامه عطار

اخلاص: "نقل است که در بغداد دزدی را آویخته بودند. جنید برفت و پای او را بوسه داد. او را سؤال کردند، گفت: هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بوده است و چنان این کار را به کمال رسانیده است که سر در سر آن کرد." تذکرة الاولیای عطار باب جنید بغدادی

رستگاری: "وقتی بر مستی بگذشت. دهان آن مست آلوده بود. آب آورد و دهان مست بشست و میگفت: دهنی که ذکر خدای تعالی بر آن رفته باشد، اگر آلوده بگذاری، بی حرمتی باشد. چون آن مرد بیدار شد، او را گفتند: زاهد خراسان دهان تو بشست. آن مرد گفت: من نیز توبه کردم. بعد از آن ابراهیم خواب دید که گفتند: تو از برای ما دهانی شستی، ما دل تو را بشستیم." تذکرة الاولیای عطار باب ابراهیم ادهم



.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر