۱۶ اسفند ۱۳۸۹

آن (عرفان گریز بدنام)

فیلم: در فیلم چهل سالگی ساخته علیرضا رئیسیان، دیالوگی هست بین استاد (عزت الله انتظامی) و شاگرد (محمدرضا فروتن) به شرح ذیل

استاد: این سه کلمه ای که بهت میگم یادت نره؛ عشق ... عشق، ایمان، مرگ
شاگرد: همون سه کلمه ای که هر آدمی باید تنهای تنها تجربه کنه

سه کلمه قرار بود؛ عزت الله انتظامی، با این همه تجربه، برخلاف فیلمنامه صدایش میلرزد و اولی را تکرار میکند. رئیسیان هم مرد باشعوری است؛ دوباره نمیگیرد سکانس را.


متن: در مستندی که مرحوم فروغ فرخزاد از اردوگاه جذامیان با نام "خانه سیاه است" تهیه کرده، خودش متنی را روی تصاویر میخواند. دقیقا در میانه فیلم از نظر زمانی، پدری جذامی را نشان میدهد که دخترش را داخل فرغانی نشانده. دخترک، عروسکی در دست دارد و فروغ میخواند:

مرا باده سرگردانی دادی. چه مهیب است کارهای تو .... [و دوباره میگوید] چه مهیب است کارهای تو [صدایش روی "ها" در کارها میلرزد و بعد چند ثانیه سکوت است]


تصویر: برای مواجهه با حقیقت "آن" و اینکه بدانی از "عرفان" نمیگویم، اینجا این قطعه را میگذارم. یکبار گوش کنید.



در دقیقه 2:19 دخترک سرمست، ناگهان به کلمه "رفتش" که میرسد، سرش را که با "پروندم" به طرف راست خم کرده، به سمت چپ تکان میدهد و آن لبخند تصنعی - که لابد کارگردان خواسته - برای لحظه ای از چهره اش رخت بر میبندد. آوار غمی عمیق بر چهره دختر میریزد. و این غم چنان دخترک را تسخیر میکند که در لحظه 2:27 نمیتواند کلمه "جوونی" را لب بزند؛ به گمانم میخواهد بند قبل را یکبار دیگر تکرار کند؛ شاید هم تمنا.



.

۶ اسفند ۱۳۸۹

محتوا (که مدفون قالبهاست)

زبان: دلشکسته و غبارآلود، با آن چشمهای آبی گیرا، نشسته است روبروی استاد و تعریف میکند که خوانده است: "و فوق کل ذی علم علیم" و در ترجمه میگوید دست بالای دست بسیار است. گمانم استاد به چشمهای حالا قرمزش رحم میکند و نمیگوید که این "علیم" است نه "اعلم".

بیان: با هیجان بسیار، با آن دستها که هرگز زخمه هیچ سازی بر آن ننشسته، در بی اهمیت بودن "نسب" صحبت میکند و مثال میزند حلاج را که به آن مقام رسید و این شعر را هم میخواند که: "چو منصور از مراد آنانکه بردارند، بردارند." استاد زیرلب، طوری که دستان حالا لرزانش نشنوند، گفت: آنکه بر دار کردند، حسین بود پسر منصور.

عیان: با آن کراوات طرح الماسش وسط ارایه درس، مثال میزند از کتاب شازده کوچولو و مزیت قالب "اهلی کردن" بر "عاشقی". بخشهایی از کتاب را هم از حفظ به فرانسه میخواند. استاد روی کاغذی که بلافاصله مچاله میکندش مینویسد: Je t'aime در فرانسه، tame در انگلیسی و اهلی کردن در فارسی.
[Je t'aime در فرانسه معادل I love you در انگلیسی است و tame در انگلیسی به معنای اهلی کردن در فارسی]



.

۳ اسفند ۱۳۸۹

زندگی (که بر ما حرام است)

ایمان: "عالمی به همراه یک علوی و یک مخنث اسیر رومیان شدند. از آنان خواستند که میان مرگ و پذیرش صلیب یکی را برگزینند. علوی به امید شفاعت جدش سجده کرد و عالم به امید اینکه بعدها علم دین را شفیع خود سازد. مخنث اما گفت: من نه شفیعی دارم و نه گریزی؛ اگر سر از تنم جدا کنند، سجده نمیکنم." الهی نامه عطار

اخلاص: "نقل است که در بغداد دزدی را آویخته بودند. جنید برفت و پای او را بوسه داد. او را سؤال کردند، گفت: هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بوده است و چنان این کار را به کمال رسانیده است که سر در سر آن کرد." تذکرة الاولیای عطار باب جنید بغدادی

رستگاری: "وقتی بر مستی بگذشت. دهان آن مست آلوده بود. آب آورد و دهان مست بشست و میگفت: دهنی که ذکر خدای تعالی بر آن رفته باشد، اگر آلوده بگذاری، بی حرمتی باشد. چون آن مرد بیدار شد، او را گفتند: زاهد خراسان دهان تو بشست. آن مرد گفت: من نیز توبه کردم. بعد از آن ابراهیم خواب دید که گفتند: تو از برای ما دهانی شستی، ما دل تو را بشستیم." تذکرة الاولیای عطار باب ابراهیم ادهم



.

۲۹ بهمن ۱۳۸۹

تأویل (که دستاویز متشرعین است)

تورات: سپس مردی به سراغ یعقوب آمد و تا سپیده صبح با او کشتی گرفت (24) وقتی آن مرد دید نمیتواند بر یعقوب غالب شود، بر بالای ران او ضربه ای زد و پای یعقوب صدمه دید (25) سپس آن مرد گفت: "بگذار بروم چون سپیده دمیده است." اما یعقوب گفت: "تا مرا برکت ندهی، نمیگذارم از اینجا بروی" (26) آن مرد پرسید: "نام تو چیست؟" جواب داد: "یعقوب" (27) به او گفت: "پس از این نام تو دیگر یعقوب نخواهد بود؛ بلکه اسرائیل؛ زیرا نزد خدا و مردم مقاوم بوده ای و پیروز شده ای." (28) یعقوب از او پرسید: "نام تو چیست؟" آن مرد گفت: "چرا نام مرا میپرسی؟" آنگاه یعقوب را در آنجا برکت داد. (29) یعقوب گفت: "در اینجا من خدا را روبرو دیده ام و با این وجود هنوز زنده هستم." پس آن مکان را فنی ئیل (چهره خدا) نامید. (30) یعقوب هنگام طلوع آفتاب به راه افتاد. او بخاطر صدمه ای که دیده بود، میلنگید. (31) [بنی اسرائیل تا به امروز ماهیچه عرق النساء در ران را نمیخورند؛ زیرا این قسمت از ران یعقوب بود که آن شب صدمه دید.]

باب پیدایش (בראשית) فصل 32.

و این آیا تفسیر این حقیقت نیست که یعقوب، خداوند را شکست داد آنگاه که در فراق فرزندش عاشقی صبور بود؟ و آیا این "فنی ئیل" غیر از تورات است؟


انجیل: یهودای خائن وقتی دید که عیسی به مرگ محکوم شده است، از کار خود پشیمان شد و سی سکه نقره ای را که گرفته بود، نزد کاهنان اعظم و سران قوم آورد تا به ایشان باز گرداند (3) او به آنان گفت: "من گناه کرده ام چون باعث محکومیت مرد بیگناهی شده ام." آنان جواب دادند: "به ما چه" (4) پس او سکه ها را در خانه خدا ریخت و بیرون رفت و خود را با طناب خفه کرد. (5) کاهنان اعظم سکه ها را از روی زمین جمع کردند و گفتند: "شریعت ما اجازه نمیدهد پولی را که برای قتل پرداخت شده، در بیت المال خانه خدا بگذاریم. (6) بنابراین پس از بحث و مشورت، قرار بر این شد که با آن پول قطعه زمینی بخرند که کوزه گرها از خاکش استفاده میکردند و از آن زمین به عنوان قبرستان خارجیهایی استفاده کنند که در اورشلیم فوت میشدند. (7) به همین دلیل آن قبرستان تا به امروز نیز به "زمین خون" معروف است. (8)

کتاب متی فصل 27.

و آیا این همان عزت بدنامی نیست که پاکان و صالحان هفت شهر عشق را به دنبالش میدوند؟ و آیا این "زمین خون" جز انجیل است؟


قرآن: بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم و فرعون و لشکریانش که به انگیزه بغی و یاغی گری به دنبال آنها رفتند را غرق کردیم؛ فرعون در آن لحظه که داشت غرق میشد، گفت: "ایمان آوردم به خدایی که جز او معبودی نیست، همان خدایی که بنی اسرائیل به او ایمان آوردند و اینک من از مسلمانانم." (90) حالا ایمان آوردی؟ در حالیکه قبلا نافرمانی کردی و از مفسدان بودی؟ (91) اینک امروز بدنت را از آب بیرون می اندازیم تا برای آیندگانت آیت و عبرتی باشی. هر چند که بسیاری از مردم از آیات ما غافلند. (92)

سوره یونس.

و آیا این در مدیحت عاشقی بدنام نیست که کشته دست معشوق میشود آنگاه که در اوج تسلیم است؟ و آیا "نیل" جز قرآن است؟



.

۲۶ بهمن ۱۳۸۹

دیالوگ (آنگاه که مونولوگی است بین دو تن)

قول: دلشده ای از دلشدگان میخواهد برای ضبط صفحه به فرنگ برود و بالطبع اجازه ای لازم است برای رفتن یا ماندن. خطاب میشنود: "بمان ... به عهد خویش وفادار."

فعل: بعد چند سال مراجعت از غربت، مکتوبی فرستاده از جنس عبرت الناظرین که "نیا علیج! ... نیا ... اینجا خیلی کثیف تره ... خیلی ... اینجا دیگه حتی جایی برای دلتنگی نداری."

جزا: به تمنایی غریب، با سازی شکسته و پنجه ای خسته، تنذیر احوال قیامت میداد: "زینهار بدار حرمت اشک مرا/ کاین قافله از کعبه دل می آید."



.

۱۸ بهمن ۱۳۸۹

تعمیر (به تفصیل جان)

شهوت: پشت پاکت تاخورده سیگار با آن دستهای روغنی داشت مضرات سیگار را (نـ)میخواند و برای پدرش اشک میریخت. بیمارستانها امروزه اصولا شلوغند.

حسرت: از کنار گلفروشی فتاح که رد میشد، نگاهش به دسته گل سرخ پشت ویترین میچسبید. فکر میکرد این گل کاغذی اینقدر دوام بیاورد تا برای کسی بخردش.

دروغ: شکلات پیچ و کراواتی، با چهره ژیلت-نشان، عرض خیابان را نتوانست بپیماید. راننده ای را هم پلیس گرفته بود؛ بالاخره یکی باید کت شلوارش را به ارث میبرد.


.

۱۳ بهمن ۱۳۸۹

بٌعد (همان که قریب است با فاصله)

رنگ: آنجا که تشنه کویر به سیلاب آسمان میرسید، استاد نقاش استثناء را درس میداد: گاه از زرد و آبی، خون میچکد.

طعم: نجار، آخرین میخ را از دهانش در آورد و بر جایش کوبید؛ چه فرق میکند کشتی نوح بود یا اسب تروا.

مزه: خاک.


.

۴ بهمن ۱۳۸۹

نگارگری

گذشته: اهل عدد را به حروف کشاندی که ثبت شوی در احوالاتشان. قربان آیینه گردانیت.

حال: کام نگرفتنمان حاصل ناگنجیدنت در احوال ماست نه نزول معنا به واژه. تصدق مظروف.

آینده: نگاه مضطرب قربانی همچنان قطره قطره از تماشایت میچکد. فدای مروتت.


.