۴ بهمن ۱۳۸۹

نگارگری

گذشته: اهل عدد را به حروف کشاندی که ثبت شوی در احوالاتشان. قربان آیینه گردانیت.

حال: کام نگرفتنمان حاصل ناگنجیدنت در احوال ماست نه نزول معنا به واژه. تصدق مظروف.

آینده: نگاه مضطرب قربانی همچنان قطره قطره از تماشایت میچکد. فدای مروتت.


.

۳ نظر:

  1. ندای برخیز جلالیا و برگوی چکامه مدت ها بود که زیر گنبد مینا طنین افکن بود !

    پاسخ دادنحذف
  2. خوندم. بارها و بارها.دیروقت هم خوندم... اما باز نشد که درکش یا دست کم حسش کنم. حیف!

    پاسخ دادنحذف
  3. *
    * الان حکم ظرف رو داره، ولی باید جون کند و رامش کرد تا هیچی جز اشاره های شفاف ازش نمونه. اونوقت کام حاصل میشه و به تنزیل معنا هم نیازی نیست نزد مخاطب اهل معنا.
    * تشنه ی اشک جلاد خود بودن... اشک شوری که در کام غروب سوزان و سرخ تو میخشکد، و جلادی که شبانگاه نه تو را به یاد خواهد داشت، نه عطشت را، نه اشکش را. مروت کجا بود؟!

    (ضمنا یه کم امروزی تر ادیبانه بنویسید بد نیست!)

    پاسخ دادنحذف