۱۸ بهمن ۱۳۸۹

تعمیر (به تفصیل جان)

شهوت: پشت پاکت تاخورده سیگار با آن دستهای روغنی داشت مضرات سیگار را (نـ)میخواند و برای پدرش اشک میریخت. بیمارستانها امروزه اصولا شلوغند.

حسرت: از کنار گلفروشی فتاح که رد میشد، نگاهش به دسته گل سرخ پشت ویترین میچسبید. فکر میکرد این گل کاغذی اینقدر دوام بیاورد تا برای کسی بخردش.

دروغ: شکلات پیچ و کراواتی، با چهره ژیلت-نشان، عرض خیابان را نتوانست بپیماید. راننده ای را هم پلیس گرفته بود؛ بالاخره یکی باید کت شلوارش را به ارث میبرد.


.

۵ نظر:

  1. اون قسمت ن که تو پرانتز بود خیلی جالبه!! ولی نفهمیدم چرا شهوت؟

    پاسخ دادنحذف
  2. وقتی هر روز و هر ثانیه آن مضرّات را می بیند و باز هم نخ به نخ عمر خود را فدای حسّ فرو بردن و پس دادن آن دود و اثر کوفتی نیکوتین می کند، و یادش می رود که روزی اشکی خواهد آمد که شاید می تواند آن را به تاخیر بیندازد، خوب گرفتار چیزی شبیه شهوت است. پدر جلوی چشمان من عمر خود را کوتاه می کند.

    پاسخ دادنحذف
  3. نمی تونم وصف کنم (حال) خودمو بعد از خوندن فالشیسم تان

    پاسخ دادنحذف
  4. آقای طباطبایی : این هم تعبیر زیبایی بود ! ممنون

    پاسخ دادنحذف
  5. آری شلوغند. اما صفهای سیگار شلوغتر...
    نه دوام نمی آورد. افسوس که همیشه دیر می رسیم...
    همه چیز به پایان می رسد. با آغاز یک حقیفت تلخ...

    پاسخ دادنحذف